تبليغاتX
میوه مطرود

میوه مطرود

 

زنان کتک خورده "خود" شان را از دست می دهند ........

نویسنده و گزارشگر- سیلیه گریپسرود از دانشگاه برگن

برگردان – نریمان رحیمی    narimanr@gmail.com

یک شریک زندگی خشونت گر تنها یک تهدید جسمی و روانی نیست بلکه شخصیت درونی و خودانگارگی زن را نیز از بین می برد. بسیاری از زنان پس از بیرون آمدن از یک رابطه ی خشونت آمیز، در ایجاد یک شخصیت درونی موفق، حفظ سلامتی خودشان و استفاده از موقعیت های زندگی شان دچار مشکل می شوند.

کریستی آلساکر که مشغول کار با تز دکترای خودش درباره ی "عواقب خشونت گری در روابط نزدیک " در دانشگاه برگن است می گوید:

- وقایع و پیشامدهایی که باعث خُرد شدن شخصیت می شوند نشانه هایی هستند که می توانند برای همه ی زندگی بصورت بخشی از هویت و شخصیت زن خشونت دیده در بیایند و باعث احساس شرم و خجالت در او شوند.

آلساکر یکی از نویسندگان کتابی به نام "خرس می خوابد" است که اخیرا توسط انتشارات آسکه هاوگ منتشر شده است. طرح انتشار کتاب که موضوع آن درباره ی خشونت خانوادگی است با حمایت وزیر دادگستری پا گرفته است. آلساکر در فصلی از کتاب، موضوع مشکلات سلامتی زنان را که نتیجه ی خشونت گری نزدیکان شان است روشن می کند.

- اینکه یک انسان دارای چه دید و برداشتی از خودش است، اهمیت زیادی روی سلامتی جسمی و روانی اش دارد. و کسانی که بیشترین اهمیت را برای خودشناسی ما دارند، آنها هستند که ما برای شان احترام قائلیم و احساس نزدیکی با آنها می کنیم.

- بدین ترتیب شکسته شدن اعتماد و خرد شدن شخصیت که در اثر خشونت گری در روابط نزدیک و خصوصی پیش می آیند، ریسک و خطر بزرگی برای از میان رفتن اعتماد به نفس زنان و اعتماد آنها به افراد دیگر بوجود می آورد.

خطر جانی

در طول ده سال گذشته در کشور نروژ، بیشتر از نصف زنانی که کشته شده اند، توسط شریک زندگی شان به قتل رسیده اند. طبق گزارش تازه ی روزنامه ها، از سال 2000 تا کنون هفتاد و دو زن توسط شوهران شان کشته شده اند. خشونت خانگی همچنین موجب افزایش خطر خودکشی می شود. مطالعات تحقیقی نشان می دهند که خطر خودکشی در میان زنان خشونت دیده، دو و نیم تا 5 برابر دیگر زنان است.

از رنج های روحی، وجود بیماری های استرس پس از حادثه (PTSD) در رابطه با خشونت در روابط نزدیک، بیشتر از همه مورد اثبات قرار گرفته اند. موارد افسردگی، هراس و وحشت در زنان خشونت بسیار بیشتر است.

کم اطلاعی درباره ی اثرات دراز مدت خشونت گری

آلساکر تاکید می کند که از دست دادن حق تصمیم گیری و کنترل زندگی روزانه، باعث از دست دادن هویت شخص می شود.

- انسان هایی که در معرض خشونت گری قرار دارند، با تن دادن به آنچه فرد خشونت گر طلب می کند، بطور مرتب تلاش می کنند از میزان خشونتی که بر آنها اِعمال می شود بکاهند. این افراد سعی می کنند حق را به جانب خشونت گر بدهند.

- این را می توانیم بعنوان راهکاری برای بقا و زنده ماندن تلقی کنیم، کاری که انسان ها در دیگر شرایط تهدید آمیز و خطرناک زندگی هم ممکن است به آن تن بدهند.

آلساکر هنگام کار با تز فوق لیسانس خودش، زندگی زنانی را که از روابط خشونت آمیز بریده بودند دنبال می کرد که بسیاری از آنها از خودشان خسته و بیزار شده بودند.

آلساکر می گوید: بعنوان مثال جواب دادن به این سوال که "چه چیزی تو را خوشحال می کند؟" برای آنها مشکل بود. آنها برای مدت طولانی آنقدر روی راه هایی که خشونت را بر روی شان کم کند متمرکز شده بودند که آرزوها و نیازهای خودشان دیگر جا و اهمیتی نداشت.

بسیاری از این زنان می بینند که مدت زیادی طول خواهد کشید تا بتوانند به مسائلی که برای خودشان (و نه فرد خشونت گر) مهم است باز گردند. آلساکر اضافه می کند که تحقیقات اندکی درباره ی تاثیرات درازمدت روی زنان خشونت دیده انجام شده است.

آمار مراکز مددکاری "زنان در وضعیت بحرانی" نشان می دهند که تعداد افراد شاغل در میان زنانی که در این مراکز زندگی می کنند از بقیه جمعیت کشور خیلی پایین تر است. تعداد کسانی هم که مجبورند از کمک های رفاهی دولتی استفاده کنند خیلی بالاست. این تعداد، بعضی سالها تا نصف زنان ساکن "مراکز بحران" هم می رسد.

آلساکر به مطالعات بین المللی استناد می کند که نشان می دهند زنان خشونت دیده پس از رهایی از رابطه ی خشونت آمیزشان، ، تا سالیان طولانی برای کار کردن و اشتغال دچار مشکل هستند.

او ادامه می دهد: همانطور که گفتم ما درباره ی علت این مسئله خیلی کم می دانیم. ولی فکر می کنم که مدت زیادی طول می کشد تا زنان خشونت دیده با مشکل خود کم بینی و ارزش قائل نبودن برای خودشان و احساس شرمی که بر اثر روابط خشونت آمیز به آن دچار شده اند، مقابله کنند.

رابطه ات را قطع کن!

آلساکر معتقد است که جامعه باید به روشنی این را بیان کند که خشونت و کتک زدن جرم است و اینکه مردانی که دست به خشونت می زنند باید مسئولیت انجام این جرم را هم قبول کنند.

او نسبت به بعضی نظرخواهی ها در اروپا که بر طبق آنها خیلی ها معتقدند که در رابطه ی خشونت آمیز، خود زنان مقصر هستند سخت واکنش نشان می دهد. آلساکر می گوید:

نظرها و ادعاهایی که می گویند بسیاری از زنانی که شخصیت شان خرد می شود، خودشان مقصرند نمونه هایی از افکار اجتماعی هستند که باعث تقویت احساس گناه و شرم برای قربانیان می شوند.

- این طرز فکر اجتماعی هم که می گوید افراد خودشان مسئول خوشبختی یا بدبختی شان هستند، بخشی از همین احساس شرم زنان خشونت دیده است. مسئله در اینجاست که کسانی که این جرایم را انجام می دهند مقصر و مسئول هستند، نه قربانیان.

یک شعار در این زمینه می گوید: "از رابطه ببریم بهتر است تا خودمان ببریم" یا "رابطه را قطع کردن بهتر از خُرد شدن است".

آلساکر در پایان تاکید می کند: با آنچه که تا امروز درباره ی سلامتی و یک زندگی با کیفیت می دانیم، کاملا روشن است که زنان خشونت دیده باید بدنبال نظارت و کمک تخصصی بروند.


+ نوشته شده در  ساعت   توسط ماندانا  | 

 


آگاتا كريستي نويسنده داستانهايي از جمله هركول پوارو و خانم مارپل مي گفت:

<< من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد، زيرا تنها در اين صورت است كه هرچه پيرتر شوم، در نظر شوهرم عزيزتر خواهم بود. >>



 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ماندانا  | 

 

 

کاملا واضح و مبرهن است که زنان نه تنها توانایی انجام بسایری از کارها را دارند بلکه تکلیف و قانونگزاری خود را نیز میتوانند بهبود ببخشند.

اساسا قانون گزاران چه کسانی هستند؟ که با ابداع و نهادینه کردن آن حقوق بخشی از انسانها را (زنان) نادیده می گیرند.

در جوامع مدرن نگاه به زن نه بر اساس سنت ها و عادت ها بلکه بر اساس موجودیت حقیقی و هستی انسانی او تعیین می شود . در این جوامع لزوم وجود پیشوا و یا فیلسوف و یا شاعر برای کشف حقیقت زن و هویت بخشی او در قانون های مدنی معنایی ندارد.

در جوامع مدرن هیچ نیازی به وجود رای نهایی از سوی کسروی نام ها و یا دیگران نیست . زن - زن - است و انسان است و قانون قانون است و چهارچوب آن تمامی زندگی مدنی مرد و زن و کودک را تعیین می کند.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ماندانا  | 

 

وضعیت زن ایرانی در چارچوب سنت، و ضرورت تغییر این وضعیت، چند سالی پیش از جنبش مشروطه مورد بحث روشن‌فکران ایرانی که دغدغه‌ی تجدد داشتند قرار گرفت. از آخوندزاده از جمله‌ی این روشن‌فکران بود و پس از او کسانی مانند میرزا آقاخان کرمانی. با رشد جنبش مشروطه و پیروزی آن و با انتشار روزنامه‌ها و کتاب‌ها و ایجاد محافل روشن‌فکری و بتدریج ایجاد مدارسی برای دختران و شرکت فعال زنان در انجمن‌ها و تشکل‌ها، این بحث‌ها، هم داغ‌تر و هم مشخص‌تر می‌شد. با روی کار آمدن حکومت پهلوی و آغاز نوسازی در ساختار اداری و حقوقی و اجتماعی بحث تجدد و وضعیت زنان و حقوق آنها باز هم عمیق‌تر و حادتر شد. بخش بزرگ و تاثیرگذاری از مدیران و روشن‌فکران با گفتمان ناسیونالیستی و بازگشت به دوران پرافتخار گذشته‌ی ایران باستان، ضرورت نوسازی کشور و تجدد را مطرح می‌کردند.

موضوع وضعیت زنان اما بیشتر در همان چارچوب سنتی ِ "طبیعت زن" و "وظایف زن" درک می‌شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ماندانا  | 

 

نگاه مردانه به تاریخع نگاه مردانه به انسان و تبعیض های جنسیتی از مهم ترین مسائل جهان بخصوص جامعه توسعه نیافته است.

حتی زنانی که با نگاه مردانه و نه انسانی به تحلیل و جانبداری از نگاه مردانه ب میخیزند و چه بسا که جامعه نیز اینگونه زنان را زنی مزد صفت خطاب می کنند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ماندانا